نوشته شده توسط : hadavi

جان تو جان من حاکم و قربان من

سفره ی خانه من طعم لبت نان من

خوش بگو تا دَم از خوشه ی تو نوش کنم


جان تو جان من حاکم و قربان من

سفره ی خانه من طعم لبت نان من

خوش بگو تا دَم از خوشه ی تو نوش کنم

شاه شیرین بیان صورت خندان من

حکم به کشتار بده بنده و قربانی ام

از تو آزادم آن لحظه که زندانی

زان به تو بوسه بر آه جگر سوز من

مُهر دیوانگی طالع پیشانی ام

عشق دیوانه ، زهر جانانه

از تو مینوشم و سرمست و سبک بال من

بیت ویرانی ، شعر ایرانی

از تو میخوانم و شب نقطه ی بیدار منم

جان تو جان من حاکم و قربان من

سفره ی خانه من طعم لبت نان من

خوش بگو تا دَم از خوشه ی تو نوش کنم

شاه شیرین بیان صورت خندان من

عطش روی تو دارم شب دیدار باش

نفس خفته ی بی عاطفه بیدار باش

هوس عطر تو هست و تب آغوش نیست

صحبت از موی تو هست و گوش تو گوش نیست

ای دل ای عاشق موج بی قایق

می روی تا بزنی سر به کدامین سنگ

ای دل ای تنها مست و بی پروا

بی سپر می بری ام سمت کدامین جنگ

جان تو جان من حاکم و قربان من

سفره ی خانه من طعم لبت نان من

خوش بگو تا دَم از خوشه ی تو نوش کنم

شاه شیرین بیان صورت خندان من

 



:: بازدید از این مطلب : 302
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 04 شهریور 1396 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید